اخبار

تربت جام در همدلی و همزبانی انام بنام است

تربت جام در همدلی و همزبانی انام بنام است
سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به نخستین کنگره ملی مفاخر جام در خراسان رضوی پیام داد.
به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متن کامل این پیام به شرح زیر است:
به علم و عزت و عرفان بنام بود اینجا/برای شیرسواران کنام بود اینجا
سبوی بادۀ عقل آفرین مستی بخش/ به دست درد کشان همچو جام بود اینجا
جام را گم نکنید! مستی از یاد نمی باید برد، بجز از بادۀ اندیشه نمی باید خورد! به سراغ این شهر، شهر شعر و شرف و شرع و شعور، به سراغ این شهر، با همه عشق اگر می آئید غسل می باید کرد، با وضو باید بود.
شهر مردان بزرگ است اینجا، مردمانی از نور، شهر مردانی از جنس بلور، جام می خوانندش، روی دستش ببرید، حرمت جام رواست، شهر مردان خداست! تربت ناب و نجیب عرفاست! خاک پاک شهداست، شهر مردان خداست!
بیش از این چه باید گفت در وصف شهری که عارفانه هایش ، ذکر و ترانه هایش، تهجد و حال شبانه هایش، مردان پرفسون و فسانه هایش و از معرفت نشانه هایش همه و همه از تربتی نشان دارد که چون جامی از عشق و محبت سرشار از بادۀ کرامت به خماران تشنه لب کویر، لبخند می زند.
بهارستانی است که او را با پیران طریقت عهد و پیمانی است جاودانی! نخستین حکایت جامی در روضۀ بهارستان از پیر هرات است که اصحاب خود را وصیت کرد: از هر پیری سخنی یاد گیرید و اگر نتوانید نام ایشان را به یاد آرید تا بهره ای یابید!
آنی تو که از نام تو می بارد عشق / وز نامه و پیغام تو می بارد عشق
عاشق شود آنکس که به کویت گذرد/ آری ز در و بام تو می بارد عشق
در خبر است که خدای تعالی فردای قیامت با بندۀ از مفلسی و بی سرمایگی شرمنده، گوید: فلان دانشمند یا عارف را در فلان محله می شناختی؟ گوید: آری! فرمان رسد که تو را به وی بخشیدم.
تربت جام در همدلی و همزبانی انام بنام است. وحدت ، جلوه ای زیباتر از این به خود ندیده است. شیعه و سنی بی تفرقه نگاه، چشم به زیبائی های مفاخر خویش دوخته اند و از این، چنین پر مباهات شخصیتهای بی بدیل، شريف و نبیل در دفتر تاریخ اجتماعی خویش اندوخته اند!
گرچه مردمان این شهر نیز از آتش اندیشه های نابخردانۀ سلاطین تفرقه جو به نوبۀ خود سوخته اند لیکن به نفس گرم اندیشمندان و دانشمندان و فرهیختگان، عارفان و دلسوختگان، خود آتشی از مهر و محبت و همت و حمیت و غیرت سلامت روح افروخته اند که پادزهر آنهمه سم بود و از مسمومیت جلوگیری نمود.
جامی آورده است که شبلی قدس سره بیمار شد. خلیفه طبیب ترسائی به معالجت فرستاد. طبیب پرسید: که خاطر تو چه می خواهد؟ گفت: آنکه تو مسلمان شوی. ترسا گفت: اگر من مسلمان شوم تو نیک شوی و از بستر بیماری برخیزی؟ گفت: آری! پس بر وی ایمان عرضه کرد. چون ایمان آورد، شبلی از بستر برخاست و بر وی از بیماری اثر، نی! پس هر دو همراه، پیش خلیفه رفتند و قصه را به خلیفه باز گفتند. خلیفه گفت: پنداشتم که طبیب پیش بیمار فرستاده ام. من خود بیمار پیش طبیب فرستاده بودم!
بی گمان با آنهمه ستاره در آن آسمان، به شب نیز رهروان، راه بیابند! چه رسد در روز و به پند آن حکیمان! اگر تربت جام یک جامی داشت باز هم در دفتر مفاخر ایران اسلامی، جا ، می داشت.
همو که اینچنین نقل کرد: هر که گمان برد که به کوشش توان رسید رنجی کشیده ، بیهوده، و هر که تصور کند که بی کوشش توان رسید، راه آرزو پیموده!
انصاف را که این سخن زمینی نیست! بی گمان از کلام معصوم برگرفته شده است.
نخستین کنگرۀ ملی مفاخر جام، از هر خرمنی ، خوشه ای دارد و به ضمان زمان ره توشه ای!
گوئی مفاخرش را از جای جای دوران برگزیده است و چون سبحه در بند محور معرفت و عرفان کشیده است. تسبیح این همایش، مرواریدهایی از جهد و جوهر و جهاد دارد. بر مقطعی از تاریخ این شهر و تنها بر هزاره ای بنیاد دارد.
قرن چهارم ابوالوفا محمد بن محمد بوزجانی، ریاضیدان و منجم بزرگ دوران طلائی اسلام، که در جایگاهش همین بس که دهانۀ یکی از آتشفشانهای ماه را بنام او کردند؛ بپاس آنکه در هزار سال پیش مطالعات دقیقی دربارۀ کره ماه انجام داده بود. قرن ششم پیر جام را دارد. قدوة الابدال و قطب الاوتاد، شیخ احمد جام! چه چیزی در توصیفش بالاتر از آنکه شهری گرد مزارش ایجاد گردید. قرن نهم خاتم الشعرا عبدالرحمن جامی زینت بخش تاریخ ادب این سرزمین است. و نیز سید معین الدین علی، معروف به قاسم الانوار ! قرن دهم، دوباره از تبار جامیان، نام مردی به میان می آید که گرچه مخمول است اما شعرش بس مقبول است. او خواهر زاده عبدالرحمن جامی است. عبداله هاتفی خرجردی در گریز از این خمول، اشاره کوتاهی را قبول نمائید. چون اجازه سرایش از دائی سخنورش خواهش نمود، به پاسخ سه بیت حکیم طوس، تکلیفش فرمود. درختی که تلخست وی را سرشت/ گرش بر نشانی به باغ بهشت/ ور از جوی خلدش به هنگام آب/ به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب /سرانجام گوهر بکار آورد/ همان میوه تلخ بار آورد/ و آن جوان میدان بیان دیده، تیغ زبان در پاسخ آنسان از نیام کام بیرون کشیده که کس آینگونه پختگی ندیده!
عبدالله در جواب چنین سرود: اگر بیضۀ زاغ ظلمت سرشت/ نهی زیر طاووس باغ بهشت
بهنگام آن بیضه پروردنش/ ز انجیر جنت دهی ارزنش/ دهی آبش از چشمه سلسبیل/ در آن بیضه دم در دمد جبرئیل/ شود عاقبت بیضۀ زاغ، زاغ/ برد رنج بیهوده طاووس باغ
و بدینسان از خالق بهارستان رخصت بیان گرفت.
کاروان، زمان را در می نوردد و در منزل شهیدان مقیم میگردد.
قافله این همایش به انقلاب اسلامی می رسد و در این بازه به رصد، سراغ شهید علی اکبر دهقان را می گیرد شهیدی از کربلای سر چشمه! همراه بهشتی مظلوم راهی بهشتی می شود که گفته بود به بها دهند نه به بهانه!
به خون بهای آن پرداخت؛ و سردار شهید حسن علیمردانی، مردی از قبیله جلیله بی ادعایان خدائی ، بلاجویان دشت نینوائی، شهید تنگه چزابه که هرگز چون تنگه بانان احد، مأموریت را رها نکرد تا خدایش او صدا نکرد! گویا امام فرموده بود: اسم این تنگه را تنگه شهید علیمردانی بگذارید.
و پیشوای حنفی تربت جام، امام جمعه خوشنام حاج قاضی خواجه محمد جامی الاحمدی متولی مزار نیای خود شیخ احمدجامی که یادش گرامی باد؛ و در پایان مرحوم حجت الاسلام قربانعلی توسلی موسس مدرسه علمیه مهدیه که تمامی این بزرگان را خدای منان بیامرزاد و خانه آخرتشان آباد و نظر شفاعتشان بر ما باد.
بگذاریم و بگذریم
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم/ هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
و این کاروان در این قدم، همراه هواداران کوی جانان راهی مقصدی است با نشان از بی نشانان!
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا/ به تحمل بنشیند به جلالت برود
بعد از این اطراق، راهی شوید تا سر منزل سایر عشاق! شما کاروانیان را به خدای منان می سپارم.

نخستین کنگره ملی مفاخر جام توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی با همکاری فرمانداری شهرستان تربت جام و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خراسان رضوی در مورخ ۲۸ و ۲۹ آبان ماه ۱۳۹۰ در شهرستان تربت جام (خراسان رضوی) برگزار شد.


۲۸ آبان ۱۳۹۰ ۲۰:۳۴
روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی |

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید